هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
24
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
او هميشه سعى كرده طبق رسم و سبك نگارشى زمان خود ، گفتار خويش را به « آيات قرآن » ( كتاب آسمانى مسلمانان ) و گفتههاى پيشوايان مذهبى يا اشعار شاعران ايرانى يا عربزبان و امثال و حكم و نكتههاى نغز بيارايد و درآوردن « شاهد مثال » ها ، بيشتر در جستجوى تثبيت گفتار خويش است تا ذكر تاريخ و حديث و كلام و فقه و احكام . بههمين دليل ، بارها و بارها آيات قرآن را به اشتباه با يكديگر ادغام مىكند و اين براى يك روحانى شاگرد مجتهدانى چون « آيت الله يزدى » و « آيت الله مدرس زنوزى » چندان خوشايند به نظر نمىرسد . موارد متعددى از آگاهىهاى كمنظير آثار تاريخى و باستانى ، كه البته بيشتر بر روى آثار اسلامى و خاصه مذهب شيعه اماميه تكيه كرده است ، در اين اثر به چشم مىخورد ؛ از جمله اطلاعات وى از كتيبههاى مقابر و آرامگاههاى مكه و مدينه از ارزشى و الا در تاريخ و معارف اسلامى برخوردار مىباشد . او هيچگاه از مداحى حكومت قاجار غافل نمىشود و بارها و بارها به اربابان خويش - چون قطعا وى در خانوادهاى پرورش يافته كه جيرهخوار دربار فاسد و ظالم قاجار بودند و خود نيز مواجببگير و صاحب عنوان دولتى نايب الصدرى بوده است - ارادت خاص مىورزد ، اما نوعى انتقاد از اوضاع اجتماعى و اقتصادى زمان و حتى كارگزاران نظام اسلامى ايران ، خاصه در دشوارىهاى اعمال و مناسك حج و راهزنىها و رشوهخوارىها و سختىهاى سفر مشاهده مىشود ، كه گاه در لفافه و گاه با صراحت لهجه بيان مىگردد . در هرصورت ، هيچگاه ديدگاههاى وى « اعتراض شديد » نبوده و بيشتر جنبهء « ارشادى » و « اطلاعرسانى به حكومت » بوده است و بس . درعينحال ، تا مىتواند به حكومت رقباى مذهبى ( مثلا امپراتورى عثمانى كه سنى مذهب بودهاند ) مىتازد و آنها را به استهزاء و سخره گرفته ، علم رسوايى و نالايقى حكام و دستنشاندگان آنها را برمىافرازد . از منظر سبك نگارشى ، چندان تفاوتى با ديگر آثار مشابه عمر خود ندارد و به عنوان يك « اثر برجسته » به شمار نمىآيد . مقدمهء طولانى آن از ارزش اثر مىكاهد و مانند سبك و سياق دوره ناصرى ، در جملات خبرى كمتر از « افعال » يا حتى افعال ربطى استفاده مىكند . هنگام استفاده از افعال هم ، تفاوتى فاحش با رسم الخط امروزى دارد ، چنانكه از افعال « شدم » ، « رفتم » ، « خوردم » و « بردم » بهره مىجويد و از نوع مطلق يا ماضى آن « شد » يا « شده » ، « رفته » يا « رفت » و از اينقبيل استفاده